My_idol
part {1۴}.
مدیر : و ایدلی که شما رو به عنوان میکاپ آرتیست شخصی انتخاب کرد کسی نیست جز…
جناب آقای جئون جونگکوک از گروه بی تی اس
تبریک میگم و امیدوارم موفق بشین.
تا دقایقی دیگر به صورت امتحانی یک میکاپ روشون انجام میدین تا ببینیم مورد پسندشون هست یا خیر...
باورم نمیشد.
واقعا !!!!!
جونگکوک؟؟؟!!!!!
چطور ممکنه؟؟!!
این یک معجزه به تمام معنا واقعا.!!!
اوه مای گاد !!!
ات : خیلی ممنون فقط اینکه باید کج.....
قبل از اینکه حرفم رو کامل کنم در دفتر آروم باز شد و بوی عطر blue channel پخش شد تو کل اتاق.....سرم و برگردونم و با کسی که مواجه شدم کلا همچی یادم رفت.....جونگکوک بود.....خوده خوده جونگکوک!!!!
جونگکوک با پوزخند ملیحی بالاخره سکوت رو شکست.. :
جونگکوک : مزاحم که نشدم؟
خواستم ببینم میکاپ آرتیست هنرمندم کجاست.؟
حرف آخرش هی تو سرم تکرار میشد....اون الان گفت.....میکاپ آرتیست هنرمندم؟؟؟
با من بود؟؟؟؟
وای چطور ممکنه......!!!!
مدیر : ایشون سرکار خانم ات هستن
همون میکاپ آرتیست هنرمندتون که منتظرش بودی .😏
جونگکوک نگاهش رو برگردوند سمت من و زل زد تو چشمام.
دستش رو آورد جلو و رو به من گفت :
جونگکوک : خوشبختم ات.
خوشحالم از آشنایی باهات.
دستم داشت میلرزید
آروم بردم سمت دستاش و دست دادم بهش..
هنوز نگاهش رو اجزای صورتم بود.
دستاش گرم بود....خیلی گرم....حس امنیت میداد.....(وای چی داری میگی با خودت ات....تازه اولشه....هنوز پنج دقیقه نشده که همو دیدین ، به خودت بیا )
کمی اومد نزدیک تر و همونجور که زل زده بود بهم و دستاش تو دستام قفل بود...
حمایت یادتون نرهههه 🐇🤍
#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#اسمات
#عاشقانه
#چندپارتی
#جونگکوک
#ات
#my_idol
مدیر : و ایدلی که شما رو به عنوان میکاپ آرتیست شخصی انتخاب کرد کسی نیست جز…
جناب آقای جئون جونگکوک از گروه بی تی اس
تبریک میگم و امیدوارم موفق بشین.
تا دقایقی دیگر به صورت امتحانی یک میکاپ روشون انجام میدین تا ببینیم مورد پسندشون هست یا خیر...
باورم نمیشد.
واقعا !!!!!
جونگکوک؟؟؟!!!!!
چطور ممکنه؟؟!!
این یک معجزه به تمام معنا واقعا.!!!
اوه مای گاد !!!
ات : خیلی ممنون فقط اینکه باید کج.....
قبل از اینکه حرفم رو کامل کنم در دفتر آروم باز شد و بوی عطر blue channel پخش شد تو کل اتاق.....سرم و برگردونم و با کسی که مواجه شدم کلا همچی یادم رفت.....جونگکوک بود.....خوده خوده جونگکوک!!!!
جونگکوک با پوزخند ملیحی بالاخره سکوت رو شکست.. :
جونگکوک : مزاحم که نشدم؟
خواستم ببینم میکاپ آرتیست هنرمندم کجاست.؟
حرف آخرش هی تو سرم تکرار میشد....اون الان گفت.....میکاپ آرتیست هنرمندم؟؟؟
با من بود؟؟؟؟
وای چطور ممکنه......!!!!
مدیر : ایشون سرکار خانم ات هستن
همون میکاپ آرتیست هنرمندتون که منتظرش بودی .😏
جونگکوک نگاهش رو برگردوند سمت من و زل زد تو چشمام.
دستش رو آورد جلو و رو به من گفت :
جونگکوک : خوشبختم ات.
خوشحالم از آشنایی باهات.
دستم داشت میلرزید
آروم بردم سمت دستاش و دست دادم بهش..
هنوز نگاهش رو اجزای صورتم بود.
دستاش گرم بود....خیلی گرم....حس امنیت میداد.....(وای چی داری میگی با خودت ات....تازه اولشه....هنوز پنج دقیقه نشده که همو دیدین ، به خودت بیا )
کمی اومد نزدیک تر و همونجور که زل زده بود بهم و دستاش تو دستام قفل بود...
حمایت یادتون نرهههه 🐇🤍
#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#اسمات
#عاشقانه
#چندپارتی
#جونگکوک
#ات
#my_idol
- ۳۵۸
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط